تبليغاتX
قلب پر از غم
 

چه لازم است بگویم

که چه مایه می خواهم ات؟

چشمان ات ستاره است و

دل ات شک.

 

جرعه یی نوشیدم و خشکید.

 

دریاچه ی شیرین

با آن عطش که مرا بود

                                 بر نمی آمد،

می دانستم.

 

چه لازم بود بگویم

که چه مایه می خواستم اش؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:11 توسط آزاده |

 

گریزی نیست ...

گویا باید بنویسم !

/

این روزا همش به این فکر می کنم که

چرا ما آدما چیزایی رو که دوس داریم، چیزایی رو که آروممون می کنه از خودمون دریغ می کنیم؟

چرا همیشه خودمونو عذاب می دیم؟

زجر می کشیم...

رنج می بریم...

وقتی عشقی نداریم عذاب می کشیم...

وقتی عاشق می شیم درد می کشیم...

عشقمونو از دست می دیم زجر می کشیم...

 

چرا به چیزایی که داریم قانع نیستیم؟؟؟

 

///

این روزا همش آهنگ ترس شادمهر رو گوش می کنم. عاشق بیسش ام.

فک کنم این روزا خیلی دلگیرم ... از خیلی چیزا ...

دارم به خودم نگاه می کنم که چقدر تغییر کردم ...

چقدر تغییر می کنم ...

***

 

اگه یه روزی خدا دلش از دست آدما بگیره چی می شه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:57 توسط آزاده |