تبليغاتX
قلب پر از غم
 

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بی دلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغه ی شادی و شور است

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان، ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نُه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر امید که صد بار

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:51 توسط آزاده |

 

درخت کوچک من به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه ی باد ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:40 توسط آزاده |