تبليغاتX
قلب پر از غم
 

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:33 توسط آزاده |