تبليغاتX
قلب پر از غم
 

آزاده ی آفتاب پرست شدم !

با تمام وجودم آفتاب رو می بلعم  ،

تک تک صدا ها رو با تک تک سلول های بدنم حس می کنم !

ثانیه های زندگی رو با این ذهن خسته مرور می کنم

.

.

شیرینی ‌‌‌ِ لبخندی که جز از لب های یه بچه ی معصوم انتظار نمیره ، جایی دلم رو می لرزونه که فکرشم نمی کردم ...

شوری ِ چند قطره ای که در نطفه خاموش می شه ، خرد  َم می کنه ...

اونوقته که این دل درب و داغونم که با چنگ و دندون قطره قصره های امید رو جمع کرده و می کنه ...

تو این آخرین روزهای پاییز می گیره .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:36 توسط آزاده |