غریبه ام ؟!
چه تلفظ آزار دهنده ای !!!!
غرغره ... قرقره .... !
پاهام یخ زده ... عجیب حس غریب وجودمو پر کرده ... نمیدونم از کی ؟ ....
شاید از هشیاری های اذان صبح شروع شد .... شایدم از اون مسجد قدیمی تو قبیله ی خودمون ....
همون که عظمت کعبه رو داشت .... شاید از قرائت و اشک .... یا تصویرهای خیس و مبهم و گذرا ....
اما واقعی !
از هرجا که شروع شده باشه ، ازم جدا نشده ....
سرمایی که وجودمو گرم می کنه !!!