تبليغاتX
قلب پر از غم
واسه نوشتن یه حس غریب ، میخوام غریبه شم ... میخوام غریبه بنویسم .

غریبه ام ؟!

چه تلفظ آزار دهنده ای !!!!

غرغره ... قرقره .... !

پاهام یخ زده ... عجیب حس غریب وجودمو پر کرده ... نمیدونم از کی ؟ ....

شاید از هشیاری های اذان صبح شروع شد .... شایدم از اون مسجد قدیمی تو قبیله ی خودمون ....

همون که عظمت کعبه رو داشت .... شاید از قرائت و اشک .... یا تصویرهای خیس و مبهم و گذرا ....

اما واقعی !

از هرجا که شروع شده باشه ، ازم جدا نشده ....

سرمایی که وجودمو گرم می کنه !!!

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:55 توسط آزاده |