تبليغاتX
قلب پر از غم

از دیوار مه آلود خاطره ها تند و کند گذشتم ...... مه جلوی دیدم رو گرفته بود ..... ترس و آشفتگی .... استرس و شب بیداری روزامو پر میکرد ..... اونقدر که گاهی مجال نفس کشیدن هم نمیداد .....

به گمونم درست به خاطر داری ......

پاییز بود و سوز و سرما ...... بی برف .... اما چطور شد که سیاه پوش بهار شدیم ؟

از کجا شروع شد ؟  از همون روز اول .... آرامش قبل از طوفان بود ...

میتونستم قربانی کوه و جنگل و دریا شم ..... میتونستم تو ابرها گم شم .... میتونستم اون ابری شم که روز وداعت بارید ......

دنیا دیگه مث تو نداره    ........   نه داره نه میتونه بیاره

اما نه ......  نشستم که ابرها دور شن و وسوسه ی پرواز رو ازم بگیرن ......

پا گذاشتم تو خیابونی که منو به تو میرسوند ....

خیابونی که تو پونزده دقیقه تا تهشو رفتم .....

هنوز خستگی راه از تنم در نیومده بود که خوابهای پریشونم با روز گره خورد ..... طوفان شد ...... گم شدم  .... گنگ شدم ..... تلخ و بی روح ....

اونقدر تلخ که هنوز مزه ش زیر زبونمه ..... تو فکرم ..... تو خاطراتم ..... تو صداهای دور و برم .....

تو همه ی روزای بی تو بودنم .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 5:20 توسط آزاده |