تبليغاتX
قلب پر از غم

احساسش را به اوج برد....رفت و رفت تا ......

/ گلی که می گرید.....

زجه می کشد....زار می زند......تک گلِ گریان رنجور بی صدا ....

رنج می کشد....خون می گرید......تک گلِ گریان رنجور بی صدا.....

و اما صدایش گم است درآواز زیبا و دل انگیز مرغ خار .....زیباترین آواز مرغ زمین...

« مرغ رنجور....»

هر دو از دست این زمانه رنج می کشند.....و هر دو به زودی خواهند مرد......

سرانجام ........

آخرین قطره ی خون گل بر زمین می ریزد و نیز صدای زیباترین آواز جهان قطع می شود.....

سکوتی هولناک....غمگین....دردناک.......

حال شاخک عریانی مانده و مرغی که خار به مغز و استخوانش رفته است...../

/ نکنه رز صورتی من هم گریه کنه...../

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 18:0 توسط آزاده |

-از چی میخوای بنویسی....؟؟؟...

-از پسر خاله.....

-چرا پسرخاله...؟؟؟

-آوا می گفت.....

-چی می گفت.....؟

« به نام خدا

یه پسرخاله بود ... یه بار رفته بود پارک...داشت بازی می کرد ....سرش خورد به دیوار...سرش شکست.....بعد دیوار هم شکست....» (!!!!)

-خب ادامه بده....

-از چی بگم....؟

-از آوا بگو.....

-آوا یا پسرخاله...؟؟؟

-هر کدوم که دوس داری....

- دوس دارم از خودم بگم......

-خب بگو.........

« می خواست معنی کنه ....تک تکِ واژه هایی رو که می گفتم ....می خواست بفهمه....اما من می دونستم که نمی تونه...بد جنسی هم نکردم بهش گفتم اما اون گوش نکرد....منم نشستم و تلاششو نگاه کردم......اما کاش چشامو می بستم و نمی دیدم که اینقد زود می بُره.....کاش گوشامو می گرفتم تا اون لحظه ی آخر اون جمله ی کذایی رو نشنوم....کاش احساس رو تو خودم می کشتم که رنجشو نبینم..»

-از کی می گی....؟؟؟

-اینا رو به تو میگم ....به تو که نپرسی این چیزا رو.....میدونم که تو نمی تونی بفهمی تک تکِ واژه هایی رو که میگم.......

                                                                      *

- آوا از پسرخاله ت می گفت ....نه.....؟؟؟....

-  ....

+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 2:40 توسط آزاده |

- اون رز صورتی رو که تولدم بهم دادی یادته...؟؟؟...

- آره .....یادمه.....

- خشک شده....می ترسم بهش دست بزنم یهو بشکنه....تازه رنگشم عوض شده....دیگه صورتی نیست.......دلم گرفته.....

- خب این که کاری نداره....یه رز صورتیِ دیگه بهت میدم.....اصلا صد تا رز صورتی بهت میدم که دلت واشه......

- واااااااای......صد تا رز صورتی....پس دیگه باید اسمِ اتاقمو بذارم اتاق صورتی....(!!!)

- خب آره....اینو که بایست خیلی وقت پیش میذاشتی...حالا این صد تا رز صورتی رو چطو می بری ......؟؟؟....

- همشو می ذارم تو قلبم....همونجا که تو هستی .....قدِ همه ی رزهایِ صورتیِ دنیا .....قدِ همه ی صورتی هایِ دنیا......تا تهِ دنیا دوسِت دارم.........

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 20:0 توسط آزاده |