تبليغاتX
قلب پر از غم

خوب که نگاه میکنم می بینم باورش خیلی سخته،اما حقیقته و مثله همیشه تلخ.....تو هم اگه جای ِمن بودی دلت می گرفت........

منی که تنها موندم با یه دنیا تنهایی.....یه دنیا فراموشی....یه دنیا دلتنگی........می بینی حالا هم که حق با منه.....هیچکی طرف حق رو نمی گیره.....!!!....هر کی داره یه جوری کار خودشو توجیه میکنه.....هیچکی حواسش به من نیست.......به منی که یه گوشه تنها نشستم و غصه می خورم........

فکر میکنی توقع زیادی داشتم...؟؟؟.....خیلی نامردی اگه بگی آره......

اما باید یه روزی تلافی شو سرتون در بیارم.....!!!....

شاید روز مرگم بهترین روز باشه.......!!!!!!!!!......

ولی خوب سخته باید تا اون روز صبر کنم.....!!!...اما از انتظار خسته شدم.....باید بذارم برم.....به یه جایی که هیچکس نباشه.....حداقل اون موقع دیگه منتظر نیستم....دیگه تنهاییم از فراموشی آدما نیست....دیگه چشمم به دیوار و گوشم به صداهایی که فراموشی رو انکار می کنن نیست......!!!!!!!!......دیگه تو این همهمه تنها نمی مونم......دیگه از دلتنگی نمی نویسم.....دیگه تو تنهایی نمی خونم.....دیگه از هیچکی هیچی نمی گم.......حالا هم دیگه نه توانی برای گفتن هست و نه مجالی برای سکوت.........

فقط همین بس که خیلی دلم گرفته........!!!!......

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 17:20 توسط آزاده |

 

تولدم مبارک.........

+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 14:20 توسط آزاده |

خوب دنیایِ بزرگیه.....کلی هم ناشناخته داره.....همون تک تکِ آدما واسه یه عمر اکتشاف بسه.....!!!!.....

اما خلاصه یه روز باید بفهمم که چرا این وسط غریب گیر کردم......خوب لابد یه اشتباهی پیش اومده.....!!!!!........؟؟؟؟؟.......

که متاسفانه قابل جبران نیست....فقط یه راه داره، که یکی باید همت کنه و منو خلاص کنه........ اونم انگار حالا حالاها قصدی نداره.....

باز من موندم و یه دنیایی که واسم ناشناخته ست.....و دلی که دنبال یه روزنه ست.......پیداش کرده اما سهل و ممتنع........!!!!!!!!!1........

نمیخوام گله کنم تا بوده همین بوده.....ولی......آخه تا کی...؟؟؟؟........

یه روح نا آرام که دنبالِ آرامشِ......دنبالِ خداست........از آدما خسته شده.......خسته که چه عرض کنم.....؟؟؟.....!!!!!.......

خوب از اینا بگذریم......این چیزا رو جز دل نمیفهمه......درمان هم نداره.....واسه گفتن ناگفته ها باید سکوت کرد.......ولی خوب سکوت هم واسه خودش شنونده داره......!!!!!......بعضی گوشها سکوت رو رساتر از هرفریادی میشنون..........بعد از تمومِ این حرفا ....باز روی جای اولم.....!!!......

یه پرواز ...یه سفر.... از این دیار لازمه...........یه پاهایی که خسته نباشن.........

حتی اگه هم خسته باشن تا جایی که هست برن......تا خدا.........

اما اینو خوب میدونم که میرن...........دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره...!!!!!!!..............

ولی اینو هم باید بفهمم که چرا آدما اینقدر عجیبن ..........

                                      وچرا من اینجا اینقدر غریبم..........

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 1:15 توسط آزاده |